هميشه سعي كردهام از منفيگويي و منفيبيني خودداري كنم. اما نگرش مثبت به معناي ترك واقعبيني هم نيست. بلكه بايد از درون حقايق، نكات مثبتي را كشف كرد تا بتوان از فرصتهاي ايجاد شده بهترين بهره را براي موفقيت برد.
نكتهاي كه امروز ميخواهم درباره آن صحبت كنم، مشكل عدم مطالعه در بين ورزشكاران و خصوصاً قشر مربي است كه حداقل انتظار ميرود با افزايش دانايي و تواناييهاي خود، به انتظاراتي كه از آنها ميرود، پاسخ داده و در مقام يك مربي, جوابگوي نيازهاي كاري خود باشند.
مدت زيادي است كه كتابهاي خود را براي چاپ و نشر آماده كردهام، اما همسرم كه زحمت پيگيري مراحل اداري و انتشاراتي آن را قبول كرده بود، پس از تحقيق و مشورتهاي زياد به اين نتيجه رسيد كه بازار كتاب و خصوصاً كتابهاي ورزشي رونق چنداني ندارد. و پس از چند ميليون هزينه و صرف وقت و انرژي زياد، مهمترين مشكلمان توزيع و پخش آنها خواهد بود، آن هم با چكهاي مدتداري كه با اين قانون چك، معلوم هم نيست وصول شوند؟ (البته غيراز كتابهايي كه انتظار دارند رايگان هديه داده شوند) و اين تازه شروع ماجرا است ...
اخيراً يكي از مربيان گرانقدر استان یعنی آقاي «محمدحسين رباني» كتابي جامعي به نام «تكواندو پومسه» چاپ كردهاند كه مطالعه آن را به تمامي ورزشكاران علاقمند به تكواندو و مربيان اين رشته، توصيه ميكنم. ايشان با بزرگواري براي تمامي مربيان استان يك نسخه هديه دادند و در مقابل, علاقمند به همكاري و ارائه پيشنهاداتي در جهت بهبود كار خود بودند. اين حداقل بهايي بود كه ميشد براي كار باارزش ايشان پرداخت.
با توجه به جمعیت بالای خانواده تکواندو در کشور و وجود اساتید رده بالا بهخصوص در بین آقایان؛ واقعاً کار علمی, بسیار کم انجام میشود و بنابههر دلیل؛ کتب, مجلات و مقالات علمی و کاربردی ناچیزی هم به دست علاقمندان نمیرسد. حالا که یک نفر شجاعت حرفزدن داشته, نباید با بیمهری و حسادت با او برخورد کرد. حتی یکی از مربیان خارج از استان با دان 7 بهجای حتی یک کلمه «خستهنباشی» به ایشان گفته بود «بهنظر من یهجا در فرمها فلان اسم را نباید مینوشتی, بهتر بود اسم حرکت رو .... مینوشتی. بههمین خاطر من این کتاب رو به شاگردام نشون ندادم!!!»
من پيشنهاد دادم كه در مسابقات و آزمونهاي استان، اثر ايشان معرفي و ارائه گردد و به اين ترتيب، علاوه بر رشد سطح علمي و فني استان، در فروش كتابها نيز كمك كرده باشيم، اما نتيجه ما را بسيار متأثر كرد! زیرا با جوابهای غیرمنتظره از کسانی که انتظارش را نداشتیم مواجه شدیم! ردههاي پايين نيازي به داشتن كتاب احساس نميكنند و ردههاي بالا هم شأن خود را بالاتر از اين چيزها ميدانند، حتي از ردههاي بالا، ارشدها و مربيان جوابهاي زير را ميشندیم:
· استاد كي 2000 تومن ميده به كتاب؟
· من هروقت لازم داشتم از بچهها قرض ميگيرم!
· استاد ما حتي كتابهاي درسي خودمون رو نميخونيم، تا چه برسه به اينا؟
· همينكه بدنمون فعاليت ميكنه بسه! استاد بذاريد مغزمون راحت باشه!
· يكي از مربيان ميگفت: تو باشگاهمون يكي هست، بعضي وقتا كه سوتي دادم، ميرم يواشكي بازش ميكنم و اشكالاتم را رفع ميكنم.
واقعاً از اينهمه بهانهتراشي دلخور شده بودم، همه را جمع كردم و گفتم كه «واقعاً خودتون از اين حرفها خندهتون نميگيره؟ شمايي كه هر دفعه به پيتزافروشي ميريد، چندتا از اين هزارتومانيها خرج شكم يا بهتر بگم «خندق بلا» ميكنيد، حاضر نيستيد يه پيتزا هم براي مغزتون بخريد؟»
اگرچه تعداد زیادی از اين كتاب فروش رفت. اما اين تجربه براي من حاوي درسهاي مهمي بود.
اولين باري كه گزارش دانشکده تربيتبدني دانشگاه ميشيگان آمريكا را خواندم كه نوشته بود 90 درصد ورزشكاران «خشكمغز» هستند، خيلي به من برخورد! البته در ادامه مقاله توجيهات علمي زيادي براي اين ادعا آورده بودند، اما قبول آنها براي من نياز به تجربيات و بررسيهاي بيشتري داشت و شايد اين هم يكي از آن تجربيات باشد...
البته اين تجربه منحصر به خانمها نميشود، زيرا آقاي رباني از وجود وضعيت مشابه در باشگاههاي آقايان هم گلهمند بود و حق هم دارد. سالها زحمت و بيخوابي و نوشتن و تايپ و چاپ، بهايش اينهمه بيمهري و كملطفي نيست!
به اين ترتيب واضح است كه فقط كتابهايي مختصر فروش پيدا ميكنند كه بهدرد آزمون بخورند و چندتايي اصطلاحات و فرم در آن آمده باشد. آن هم امروزه بهقدري جزوات مختلف معتبر و نامعتبر در دست شاگردان زياد است كه جا براي كتاب نميماند!
اين مشكل (يعني عدم مطالعه و استقبال از مطالب جديد) موجب شده است كه آثار، تجربيات و تأليفات اساتيد بزرگ، منتشر نشده و در سينهها مدفون گردد. بيدليل نيست كه نشريات و مجلات هم براي زنده ماندن و فروش حداقل، به خبرسازي، تيترهاي جنجالي و حاشيهها پرداخته و با رويكرد تجاري، خالي از مطالب مفيد و علمي هستند.
توصيه اول من به خودم و ديگران، بهرهگيري از نشر الكترونيكي و وبلاگنويسي است تا هم حداقل هزينه را داشته باشند و هم مخاطبان خود را به راحتي در سراسر جهان بيابند. زيرا كساني كه علاقمندند, به وبلاگ آمده و ديگر نيازي نيست ما دنبال مشتري براي ارائه آثار خود باشيم.
توصيه دومم هم به افزايش مطالعه و فراگيري دانش و تجربيات ديگران است. زيباترين سخن را پيامبر گرامي اسلام فرمودند كه
«اطلبوا العلم من المهد الي الحد»
ز گهواره تا گور دانش بجوي
«اطلبوا العلم حتي بالسين»
علم را بياموزيد حتي اگر در چين باشد (دورترين و ناشناختهترين سرزمينها)