جو هيامز مينويسد:
قبل از اينكه شروع به فراگيري هنرهاي رزمي بكنم، به آساني در مقابل مهاجمين، فروشندگان سمج، دلالان و افراد زورگو مرعوب ميشدم و معمولاً عكسالعملهاي افراطي (خشم) يا تفريطي (بيعرضگي) از خود نشان ميدادم. بهاين ترتيب با احساس خشم يا بيكفايتي، عصباني شده و خود را درگير جدال ميكردم. رفتار من در ميدان مسابقه نيز به همين ترتيب بود. يعني در مقابل حريف بهسرعت هيجانزده و غضبناك ميشدم و سريعاً واكنش نشان ميدادم.
روزي «بروسلي» مرا به وسط پاركينگ خانهام برد و خواست كه در حال ايستاده، پايم را بالا بياورم. سپس درحالي كه مرا دور پاي ثابت ميچرخاند، دايرهاي به اندازه دوبرابر طول پايم، دور من كشيد و گفت: «اين دايره خطر تو است» سپس او بيرون از دايره ايستاد و شروع به رقص پا و انجام حملات تهاجمي كرد. من نيز در مقابل او گارد گرفته و آماده مبارزه شدم. بروس گفت: «چرا هيجانزده شدي؟ از اين فاصله ممكن نيست كه من بتوانم ضربه دست يا پايي به تو بزنم»
سپس با ادامه حركات خود، پايش را داخل دايره گذاشت. من يكبار ديگر هيجانزده آماده مقابله شدم. اين بار نيز بروس مرا سرزنش كرد و گفت: «من كه هنوز آنقدر به شما نزديك نشدهام كه بتوانم صدمهاي بزنم. آرام باشيد»
ناگهان بروس به داخل دايره يورش برد و من ناخودآگاه به عقب رفتم. او گفت: «بسيار خوب. حالا شما دايره خطرتان را به عقب حركت داديد و فاصلهتان را با من حفظ كرديد. بنابراين هنوز جاي نگراني نيست و من تهديدي براي شما بهحساب نميآيم. حالا بگوييد اگر من بيرون از دايره خطر شما باشم، آيا ميتوان به شما ضربهاي بزنم؟» گفتم: «راستش، نه» او گفت: «وقتي حريف در دايره خطر باشد، ميتواند به شما ضربه بزند و شما هم ميتوانيد حملات او را پاسخ دهيد. بنابراين سعي كنيد بيجهت عصباني نشده و تا حد امكان فاصله خود را با خطر حفظ كنيد»
شما زماني ميتوانيد حملات حريف را پاسخ دهيد كه وي در دايره عملتان باشد. در غير اينصورت ضربات دست و پاي شما به او نخواهد رسيد. لازم نيست بيدليل هيجاني و خشمگين شويد و با اجراي تكنيكهاي غيرلازم و بيهدف، خود را خسته كنيد. تنها واكنشهايي را پاسخ دهيد كه واقعاً خطر محسوب ميشوند.